ميرزا خانلرخان

246

سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )

بگيرد . سيد شيرازى هندى مسكن كه همراه شمس العلماء هست و مدعى طبابت است آمد . معالجه براى دست زرافشان كرد . وقت عصر ، فراش عماد الملك آمد . نه تومان و دو هزار پول على بيرجندى را آورد ، داد . قبض گرفت ، رفت . دوازده هزار از پول على به قلق داده شد ، هشت تومان به خودش رسيده گفتم ، على هم همراه بنه تا بيرجند بيايد . روز سه‌شنبهء بيست و سيم . صبح رفتم حمام . ظهر رفتم مسجد . از مسجد كه بيرون آمدم با عماد الملك خداحافظ كرده كه فردا شب وقت سحر به بيرجند روانه خواهم شد . عماد الملك گفت : چند توپ برك از بشرويه آورده‌اند مىفرستم ، انشاء اللّه مىپسنديد . گفتم : لازم نيست در بشرويه خودمان مىخريم . گفت : خير بايد اينها را قبول كنيد . وقت عصر پنج توپ برك با پنجاه تومان و دو كله‌قند روسى فرستاد . پنجاه تومان را پس فرستادم . مابقى را به اكراه پذيرفتم . الآن مشغول بار بستن هستيم . روز چهارشنبهء بيست و چهارم . صبح ، سيد شيرازى هندى آمد . دوائى براى دست زرافشان گفت و رفت ، بعد بعضى آشنايان به ديدن وداع آمدند ، بودند تا شب . عصر هم ميرزا آقاباباى پيشكار آمد . تصديق خواست بر اينكه بنويسم ميرزا آقابابا محرك كشتن ميرزا حسن نبوده است . گفتم : من اطلاعى از اين فقره ندارم . وقت مغرب رفت . بعد نصر اللّه ميرزا آمد از جانب شاهزاده خانم . هفت شيشهء بغلى آب نارنج و شربت نارنج و يك دورى سوهان و دو مجموعه نان خشك و تازه و نان شير براى توشهء راه آورد . شام خورديم ، خوابيديم . نصف شب شتردار آمد . بنه را بار كرد ، رفت . خودمان هم نماز صبح كرده ، سوار شديم . پنجهزار و يك بزغاله كه شاهزاده خانم ، براى من داده بود ، به ميرزا محمود مستأجر باغ نسترن كه منزل ما بود ، انعام دادم و روانه شديم . * * * اينجا شرحى از وضع و هيأت طبس لازم است ، و آن اين است كه